الغزالي
85
كيمياى سعادت ( فارسى )
عبد اللّه بن عتبه [ 1 ] ( رض ) گويد : با پدر به هم اندر نزديك عمر بن عبد العزيز شديم . چون بيرون آمدم جامه نيكو داشتم . مردمان گفتند كه « اين خلعت امير المؤمنين است . » گفتم : « حق - تعالى - امير المؤمنين را جزاى خير دهاد ! » پدرم مرا گفت : « اى پسر ، زنهار دروغ مگوى و مانند دروغ نيز مگوى ! » يعنى كه اين مانند دروغ است . اما به غرض اندك اين نيز مباح شود ، چون طيبت كردن و دل كسى خوش كردن - چنان كه رسول ( ص ) گفت : « پير زن اندر بهشت نشود » و « تو را بر بچهء اشتر نشانيم » و « اندر چشم شوهر تو سپيدى است » - اما اگر اندر وى ضررى باشد روا نبود ، چنان كه كسى را اندر جوال كنند [ 2 ] كه « زنى اندر تو رغبت كرده است » تا وى دل بر آن بنهد ، و امثال آن . اما اگر ضررى نبود و براى مزاح دروغى بگويد ، به درجهء معصيت نرسد و لكن از كمال درجهء ايمان بيوفتد ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « ايمان مردم [ 3 ] را تمام نشود تا آنگاه كه خلق را آن پسندد كه خود را ، و اندر مزاح دروغ دست بدارد . [ 4 ] و از اين جنس باشد آنچه گويند بارى دلخوشى را كه « صد بار تو را طلب كردم و به خانه آمدم » - اين به درجهء حرام نرسد كه دانند كه مقصود از اين تقدير عدد نباشد كه براى بسيارى را گويند ، اگر چه چندان [ 5 ] نباشد . اما اگر بسيار طلب نكرده باشد ، دروغ بود . و اين كه عادت بود كه گويند « چيزى بخور » گويد كه « مرا نمىبايد » - اين نشايد چون شهوت آن اندر وى بود . رسول قدحى شير فرا زنان داد شب عروسى عايشه ( رض ) ، گفتند : « ما را همىنبايد » ، گفت : « دروغ و گرسنگى هر دو به هم جمع مكنيد ! » گفتند : « يا رسول اللّه ، اين مقدار دروغ بود ؟ » گفت : « اين دروغكى بود و دروغكى نيز بنويسند . » سعيد مسيب را چشم درد بود و چيزى اندر گوشهء چشم وى گرد آمده
--> [ 1 ] ظاهرا درست عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه ( وفات : 98 ه . ق . ) است كه مؤدّب عمر بن عبد العزيز ( 61 - 101 ه . ق . ) بود ، در « ترجمهء احياء » : پسر عبد اللّه بن عتبه . ( مهلكات ، ص 374 ) . [ 2 ] اندر جوال كردن ، كنايه از فريب دادن . [ 3 ] مردم ، آدمى . [ 4 ] در مزاح ترك دروغ كند . [ 5 ] به آن بسيارى .